تبليغاتX
๑۩۞۩๑ ̡͌l̡̡̡̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲

๑۩۞۩๑ ̡͌l̡̡̡̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲

هیچ کس تنهایم را حس نکرد

 

 ̡͌l̡̡̡̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ *̡͌l̡ਂ”˜©®ღº₪¯ß(•̪●)=ε/̵͇̿̿/'̿̿ ̿ ̿ ̿   َﱢﱞﱡ۩ﱡﱞﱢَ ™√•¼д๏̯͡๏ µÐρcэ€Ž§ƒ۞†Ø ۩º°Щ×фҸŞәņДΩΓΠ¤√÷Ѧ يـا عـلے 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت 17:27  توسط   | 

 در آغوشم بگیر ...
بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم
نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پایت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن
تنها تو را می خواهم
بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت بخواب روم...

          

                     منم که شهره  شهرم به عشق ورزيدن منم که ديده نيالودم به بد ديدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 16:12  توسط   | 

نمی دانم چرا دلم تنگ است .

دلم تنگ است . تنگ برای در کنارت بودن .

دلم تنگ است . برای اینکه دیگر بار در چشمانت خیره شوم .

نازنین من

کاش می دانستی شبها تا سحر به یاد روزی که در کنارم بودی اشک می ریزم .

کاش می دانستی دیداری دوباره آتش عشق تو را در وجودم بر انگیخته می کند .

نمی دانی

نمی دانی چندین برابر از گذشته به مهربانی های تو وابسته شده ام .

هر لحظه

رنگ چشمانت در خاطرم مانده است و طنین صدایت در گوشم زمزمه می کند .

تو را از نزدیک نگاهت کردم و به محبت و عشق تو آمیخته شدم .

عزیز ترینم

به یادت آنقدر اشک خواهم ریخت تا شاید دوباره تو را بببینم و دوباره تو را در آغوش بکشم .

و دستان گرمت را در دستانم بگیرم و تو با همان دستهای مهربانت صورتم را نوازش کنی

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:26  توسط   | 

صدايت را پژواك گونه بارها و بارها شنيده ام

قلب زيبايت را گاهي با كلماتي نادرست رنجانده ام

و گاهي با سخني مهر انگيز شوري زياد در تو بر انگيخته ام

حال ميدانم هر آنچه در تو ميگذرد زاده رفتار من است و واكنشي بر سخن من

سعي دارم و ميخواهم كه دوست تر بدارمت

باشد كه سخناني بر زبانم جاري شود كه از اعماق دلم است

آري هر آنچه تو را رنجانده به هيج وجه سخن دل من نبوده است

دلم همواره فريادت ميكند

دلم چشمهاي معصومت را مي ستايد

دلم برايت هميشه تنگ است

صدايت را چونان آهنگي زيبا گوش ميكند و باعث رعشه اي در دلم ميشود

لبخندت به من جان ميدهد دلم به لبخندت زنده تر ميشود

و گاهي من عاصي از اين روزگار ناگهان چون طوفان اخم ميكنم نق ميزنم

چرا؟؟؟

چون جز تو كيست ياري دهنده اي بخشنده

جز تو كه ميشنوي و حتي به ناحق براي آرام كردنم حق را به من ميدهي

جز تو كيست كه تا آرام نشده باشم دم از منطق نزند

جز تو كيست كه تا آرام شوم منطقي بسيار لطيف ميآوري و حق داده را پس ميگيري بي انكه مرا آزرده باشي

پس من هر چيزي جز عشق بگويم سخن دل نيست

زبانم كوتاه باد اگر بگويم مرا كم دوست داشته اي

تو مرا تا اوج برده اي

و به اريكه زندگي نشانده اي

و هرگز نگذاشتي عزتم از بين برود

به همه با رفتار و كردار نشان داده اي كه من قابل احترام هستم و من ميدانم اين احترام من فقط به خاطر اين است كه تو موجودي عزيز و قابل احترامي

تو مرا عزتي عظيم داده اي تا بدانم چه اندازه مهم هستم براي تو

تا بدانم كه مفتخري با من

اما افسوس هر آنچه در دل است زود اجازه خروج ندارد

افسوس كه دل فرياد نميكند

و محتاج زبان است و زبان هر آنچه را ميگويد كه ميخواهد نه آنچه دل امر ميكند

بسي طغيان گر است اين زبان

اما گويا تو از آن بي خبر هم نيستي

رفتارت اينگونه مي نمايد

مهربانم تو را امروز حقيقتاً و بدون اغراق عاشقانه تر ميپرستم چرا كه هر روز زواياي زيباي وجودت را بيشتر ميشناسم

تو سلطان زندگي كوچكم هستي و من احساس ميكنم به قدر ملكه هاي داستانها مورد احترام و تكريم تو واقع شده ام

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 18:20  توسط   | 

از امروز تصمیم گرفتم براتون جک و عکس و چیزای دگم بذارم و وب رو محدود نکنم

امروز روز جهاني قشنگترين دختر دنياست... كه به تو هيچ ربطي نداره

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 یه اسگلی پا میشه میاد تهرون میره سوار تاکسی میشه میگه در بست. راننده هم قبول میکنه. وقتی میاد پیاده شه یه ده تومنی میزاره کف دست راننده و میره. راننده داد میزنه: آقا…بقیه ش؟؟؟  میگه: بقیه ش مال خودت

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اي رفيق مهربان هر شب دعايت مي كنم گر ندارم ثروتي جانم فدايت مي كنم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به لره ميگن ننت چه جوري مرد؟ ميگه تابسون بود رو خرپشته خسبيده بود قل خورد افتاد رو کولر ، کولر شکست بعد افتاد رو گلدون ، گلدون شکست بعد افتاد رو ايوون ،ايوون خراب شد ديديم داره خونه خرابمون ميکنه ! با تفنگ رو هوا زديمش

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فرا رسيدن سال 2008 ميلادي و تولد عيسي مسيح و اغاز تعطيلات سال نو به شما و خانواده محترمتان هيچ ربطي نداره صبر کنيد تا عيد نوروز

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

آنهايي كه رنگ پريدگي پاييز را دوست ندارند . نمي فهمند كه پاييز همان بهار است كه عاشق شده است

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

يكی ميره پيش خدا ميگه : خدايا چرا زنها اينقدر زيبا هستند ؟ خدا میگه : تا شما مردها اونها رو دوست داشته باشيد ، بعد ميپرسه پس چرا اينقدر احمقند ؟ خدا ميگه : آخه اونها هم بايد شما مردها رو دوست داشته باشن دیگه! !

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابر لبانم احساس کردم وفهمیدم که این بوسه جدایی است. 6-دوست دارم يه سنگ بردارم و روي اون بنويسم:دلم برات تنگ شده و اونو محکم بکوبونم توي سرت تا بفهمي که فراموش کردن من چقدر سخت و دردناکه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اى صمیمی اى دوست! گاه و بى گاه لب پنجره خاطره ام می آیى. اى قدیمى اى خوب! تو مرا یاد كنى یا نكنى،من به یادت هستم. آرزویم همه سر سبزى توست. دائم از خنده لبانت لبریز! دامنت پر گل باد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

الکساندر دوما ميگه : هيچ وقت قول يک پسر بچه را جدي نگير! اما هميشه از تهديدات يک دختربچه بترس !!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ SEE YOU ــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 13:26  توسط   | 

 

forough

مرگ من روزي فراخواهد رسيد

در بهاری روشن از امواج نور

در زمستاني غبارآلود و دور

يا خزانی خالی از فرياد شور

مرگ من روزي فراخواهد رسيد

روزی از اين تلخ وشيرين روزها

روز پوچي همچو روزان دگر

سايه ای زامروزها ، ديرروزها

ديدگانم همچو دالانهای تار

گونه هايم همچو مرمرهای سرد

ناگهان خوابی مرا خواهد ربود

من تهی خواهم شد از فرياد درد

می خزند آرام روی دفترم

دستهايم فارغ از افسون شعر

ياد می آرم كه در دستان من

روزگاری شعله می زد خون شعر

خاك می خواند مرا هردم به خويش

می رسند از ره كه در خاكم نهند

آه شايد عاشقانم نيمه شب

گل به روی گور غمناكم نهند

بعد من ناگه به يكسو می روند

پرده های تيره دنيای من

چشمها‍ ی ناشناسي می خزند

روی كاغذها و دفترهای من

در اتاق كوچكم پا می نهد

بعد من با ياد من بيگانه ای

در بر آيينه می ماند به جای

تار مويی،نقش دستی،شانه ای

می رهم از خويش و می مانم ز خويش

هرچه بر جا مانده ويران می شود

روح من چون بادبان قايقی

در افقها دور و پنهان می شود

می شتابند از پي هم بي شكيب

روزها وهفته ها و ماهها

چشم تو در انتظار نامه ای

خيره می ماند به چشم راهها

ليك ديگر پيكرسرد مرا

می فشارد خاك دامنگير خاك

بي تو دور از ضربه هاي قلب تو

قلب من می پوسد آنجا زير خاك

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 12:58  توسط   | 

 خدایا !  کمکم کن که دلم راضی بشه ببخشمش ، ای خدای من کمکم کن که هر لحظه که به یادشم اهی نکشم و نفرینش نکنم

خدایا ! من که از این بدترش گذشتم پس چرا الان نمی تونم ؟

چرا نمی تونم فراموشش کنم ؟

خدایا دلم اونقدر بد شکسته که با هیچ چیز و هیچ کس آروم نمی شه

فقط تو می تونی کمکم کنی

خدایا ! با من باش

خدایا! می دونم هیچ چیزی تو زندگیم کم ندارم و به خاطره همه نعمت های قشنگت که تا حالا از من دریغ نکردی ممنون ؛ ولی حس می کنم یه چیزی  یه جایی کم دارم

خدایا میگن عاشق هر کسی شدی اگه بهت بد کرد به جای نفرین فراموشش کن ولی من ؛ نه ! می تونم فراموش کنم و نه! اینکه سر دو راهی بخشش و تنفر یکی کدومو انتخاب کنم 

خدایا الان دو ماهه می خوام با خودم کنار بیام ولی نمی تونم

دیگه از دست خودم خسته شدم که همش به یکی فکر می کنم که الان بود و نبود من براش مهم نیست

خدایا خسته شدم از اینکه همه بامن هستن ولی باز حس میکنم به جز تو کسی رو ندارم البته این حقیقت زندگیه که فقط توبا ادم می مونی

خدایا کمکم کن !  تا از این دیواری که دور خودم از جنس تنفر ساختم  نجات پیدا کنم

کمکم کن !

 با من باش !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 12:52  توسط   | 

میخوام اولین کامنت رو  تقدیم کنم به کسی که چه در بود و نبود پدر بعد از خدا همه کسم بود

بله مادر اونه که با مهر و عاطفش میتونه سرنوشت فرزندش رو بسازه

مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر

مـادر تــو بـهشــت جـاودانــی مـادر خــورشـیـد بـلـنـد آســمـانی مـادر

در چشم تـو نـور زندگانـی جـاریـست سر چشمه ی مهر بیکرانی مـادر




ای کـاش کـه تـا ابــد نــمـیــرد مادر یـا هـستـی جـاودان بـگیـرد مادر

مهر است سراسر وجودش تــا هـست ای کاش که پـایـان نـپـذیـرد مادر



هر بار که خنده بـر لبش مــی رویــد یا نبض گل سرخ ، سخن می گوید

چشمان پر از ستـاره ی مــــادر مــن در گــردش آشـنـا مرا می جـویـد



چون مهر، بـزرگ و بی نـشانی مادر آرام دل و عـــــزیــز جـانـی مــادر

ای کاش همیشه جـاودان مـی بــودی آن قـدر که خـوب و مـهربانـی مـادر



در کوچه جان همیشه مادر بـــاقیست دریـای مـحبـتـش چو کوثر باقیست

در گـــویــش عـاشـقانـه ، نـام مــــادر شعریست کــه تا ابد به دفتر باقیست
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 12:47  توسط   | 

مرداب...

بازم یواشکی؟ اگه دوسم داری چرا این همه پنهون کاری؟ چه لذتی‎ ‎برات داره که من بنویسم و تو ، تو دلت ‏بخونیشون بدون اینکه من بفهمم؟زیر لب بهم بگی‎ ‎آفرین پسر خوب، و من حتی نفهمم که هنوزم‎.......
چه لذتی برات داره که از پشت‎ ‎دیوار منو ببینی بدون اینکه من متوجهت شم؟ فکر دل منو نمیکنی که شاید حالا ‏دلتنگت‎ ‎شده باشه؟ همه مشکلمون چند تا رقم نحس بود که تیشه زد به ریشه مون. تو با اون همه‎ ‎ادعای عاشقی ‏بالاخره نمیدونم دست آخر دلت رو به کی باختی. می خوام دستاتو بگیرم و‎ ‎ببرمت به اون لحظه ای که بهم گفتی ‏تمام ذهن و نوشته هات رو پر کردم. یادته؟ می خوام‎ ‎ببینم هنوزم سر حرفت هستی؟‎ دلم میخواد اگه کسی به این متن بخواد نظرش رو بده ؛‎ ‎اون آدم فقط تو باشی. فقط و فقط تو. تویی که خودت ‏میدونی و می فهمی منظورم‎ ‎کیه...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 12:33  توسط   | 

وفاي شمع را نازم كه بعد از سوختن

به صد خاكستري در دامن پروانه ميريزد

نه چون انسان كه بعد از رفتن همدم

 گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 12:27  توسط   |